فیلم / پسرک آدامس فروش چگونه میلیاردر شد؟

به گزارش نویاب؛ قصه مهران بالان از یک نمایشگاه سفال در سال  ۶۸شروع شد. وقتی ده سالش بود. استادی همدانی در آن نمایشگاه  به او می گوید در ازای سه روز مراقبت از سفالهایم همه آدامس هایت را می خرم. و این اولین معامله در زندگی بالان بود.معامله ای که همه زندگی پسرک ده ساله با آن گره می خورد. او گام اول را خوب بر می دارد. بعد همان مرد می گوید دوست داری با من به همدان بیایی؟
بالان می گوید نمی دانستم همدان کجاست. من فکر می کردم همدان یکی از حاشیه های شهر یاسوج است. ساعتها در راه بودیم تا به همدان رسیدیم. وقتی اوستا برای نماز رفت به خانمی که آنجا بود گفتم اگر بلایی سر من آمد به خانواده ام داستان مرا بگویید و آدرسم را بدهید. اما آنها زبان مرا متوجه نمی شدند و فکر می کردند من گرسنه هستم.زندگی در همدان شروع شد و مهران نوجوان به عنوان وردست استاد هم در نمایشگاه های خارج از استان همدان حضور یافت  هم کار یاد گرفت. 

بازگشت آدامس فروش کوچک به خانه

بالان سه سال پیش استاد ماند. در طرف دیگر خانواده او  فکر می کردند فرزند ریز جثه شان در رودخانه غرق شده است و دیگر از بازگشتش نا امید شده بودند.همه باور کردند که این بچه بعد از آن نمایشگاه دچار حادثه ای شده است.
سال ۷۱ استاد که دلتنگی مهران برای خانواده اش را می بیند او را در ترمینال می گذارد و ۵ هزار و پانصد تومان هم در جیبش می گذارد و او را راهی خانه می کند.به شاگرد اتوبوس هم سفارش می کند و هم انعام می دهد که او را در دوراهی شهرضا پیاده کنند.
بالان می گوید هیچ وقت این همه پول نداشتم برای همین خوابم نمی برد. در طول مسیر دستم را روی جیبی که پولها در آن بود گذاشته بودم تاجایی که پیرمرد کنار دستی ام با دلسوزی می پرسید مگر بیماری قلبی یا مشکل خاصی دارم؟!آنها نمی دانستند من ثمره سه سال زحمتم را دارم.وقتی به یاسوج رسیدم یک گونی قند برای خانواده، چند جفت دمپایی هم برای خواهرانم خریدم و با لندرور به روستا رفتم. خانواده که تا آن زمان فکر می کردند من مرده ام شادمانی می کردند.
ادامه داستان او را در ویدئو زیر ببینید:

 

 


برامون مهمه بدونیم نظر شما درباره این مطلب چیه؟ لطفا به این مطلب امتیاز بدهید: ( شما اولین نفر هستید که امتیاز می دهید)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *